السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

247

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

مفهوم آن ، مؤمن نشده و احكام مؤمن بر او مترتب نمىگردد ، و نيز به مجرد تصور كفر ، كافر نمىشود . يعنى بطلان تالى ، روشن و بىنياز از بيان بوده . و بالبداهه انسان با تصور يك « عرض » به عنوان « عرضى » « 1 » متصف نمىگردد . بيان دوم : اين‌كه بگوييم : لازمهء چنين چيزى اجتماع متقابلان است . يعنى اگر نفس با تصور حرارت ، حارّ و با تصور برودت بارد شود در جايىكه حرارت و برودت را باهم تصور مىكند بايد هم حارّ باشد و هم بارد . و نيز در جايى كه ايمان و كفر را با هم تصور مىكند ، بايد هم مومن باشد و هم كافر ، حال آن‌كه حارّ و بارد و نيز مؤمن و كافر از اوصاف متقابل و غير قابل اجتماع هستند . « 2 » پاسخ اشكال سوم حل صحيح اين اشكال ، مانند دو اشكال پيشين و پاره‌اى از اشكالات پسين ، مرهون ابتكار صدر المتألهين در فرق نهادن ميان حمل اوّلى و حمل شايع است . توضيح اين‌كه وقتى گفته مىشود : حارّ يعنى چيزى كه داراى « حرارت » است ؛ مقصود « حرارت به حمل شايع » است . در نتيجه ، حارّ چيزى است كه آن‌چه را به حمل شايع حرارت است دارا باشد ؛ هم‌چنين بارد يعنى چيزى كه آن‌چه را به حمل شايع برودت است دارا باشد . به‌طور كلى ، مقصود از « مبدأ اشتقاق » در آن‌جا كه مىگويند : « مشتق بر ذاتى اطلاق مىشود كه مبدأ اشتقاق قائم به آن است » ، چيزى است كه به حمل شايع صناعى مبدأ اشتقاق است ، نه به حمل اوّلى .

--> ( 1 ) . مقصود از « عرض » امورى چون حرارت ، برودت ، سفيدى و سياهى است كه عارض بر غير مىشوند . و مقصود از « عرضى » اوصاف و مشتقاتى است كه از اعراض ساخته مىشوند ، مانند ابيض ، اسود ، حارّ و بارد . ( 2 ) . كلام حضرت علامه - ره - در نهاية الحكمة صريح در بيان دوم است . ايشان در نهايه ( ص 37 ) بطلان تالى را از اين طريق كه مستلزم اجتماع متقابلين است ، بيان كرده و فرموده‌اند : « لازم القول بالوجود الذهنى كون النفس حارة باردة معا ، و مربّعا مثلّثا معا ، الى غير ذلك من المتقابلات ، عند تصوّرها هذه الاشياء » . اما كلامشان در بدايه بر دو بيان قابل تطبيق است ، گرچه با بيان نخست هماهنگ‌تر مىباشد . ( دقت شود . ) صدر المتألهين - ره - در اسفار به هردو بيان اشاره كرده و مىفرمايد : « انه يلزم على القول بالوجود الذهنى ان يصير الذهن حارا حين تصور الحرارة ، باردا عند تصور البرودة . . . فيلزم اتصاف النفس بصفات الاجسام و الامور المتضادة ، و بطلانه ضرورىّ » . ( اسفار ، ج 1 ، ص 308 ) .